با سلام خدمت دوستان عزیز این عید سعید باستانی خدمت شما دوستان عزیز ببریک عرض می کنم سالی پر از موفقیت و شادکامی برایتان آرزومندم هنوزم پَر میکشه دل ، واسهء به تو رسیدن واسهء جواب نامت ، می دونم که خیلی دیره بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگیره عزیزم بگو ببینم ، که چه رنگه روزگارت خیلی دوست دارم تو مهتاب ، بشینم یه شب کنارت سَرتو با مهربونی ، بذاری به روی شونم تو فقط واسم دعا کن ، آخه ... دنبال بهونم حالمو اگه بپرسی ، خوبه ... تعریفی نداره چون بلا تکلیفه عاشق ، آخه تکلیفی نداره نکنه ازم برَنجی ، تشنه ام ... تشنهء بارون چقدر از دریا ما دوریم ، بی گناهیم هر دوتامون بد جوری به هم می ریزه ، منو گاهی اتفاقی تو اگه نباشی از من ، نمی مونه چیزی باقی می دونی که دست من نیست ، بازیای سرنوشته رو قشنگا خط کشیده ، زشتا رو واسم نوشته باز که ابری شد نگاهت ، بغضتم واسم عزیزه اما اشکاتو نگهدار ، نذار این جوری بریزه من هنوز چیزی نگفتم ، که تو طاقتت تموم شد باقی شو بگم می بینی ، گریه هات کلی حروم شد حاله من خیلی عجیبه ، دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو ، تُو چشام عشقو ببینی یادته منو تو داشتیم ، ساده زندگی می کردیم از همین چشمهء شفاف ، رفعه تشنگی می کردیم یه دفعه یه مهمون اُومد ، عقلمو یه جوری دزدید دل تو به روش نیاورد ، از همون دقیقه فهمید اولش فکر نمی کردم ... که دلم رو بُرده باشه یا دلم گوله چشای ... روشنش رو خورده باشه اما نه گذشت و دیدم ، دل من دیونه تر شد به تو گفتم و دلت از ، قصه من با خبر شد اولش گفتم یه حِسه ، یا یه احترام ساده اما بعد دیدم که عشقه ، آخه اندازش زیاده تو بازم طاقت آوردی ، مثله پونه ها تُو پاییز سرنوشت تو سفیده ، ماجرای من غم انگیز بد جوری دیوونتم من ، فکر نکن این اعترافه همیشه نبودن تو ، کرده این دلو کلافه « می دونم فرقی نداره ... واست عاشق بودن من » « می دونم واست یکی شد ... بودن و نبودن من » می دونم دوسم نداری ، مثله روزای گذشته من خودم خوندم تُو چشمات ، یک کسی اینو نوشته اما روحه من یه دریاست ، پُره از موج و تلاطم ساحلش تویی و موجاش ، خنجرای حرف مردم « آخ که چه لذتی داره ، ناز چشماتو کشیدن » « رفتن یه راه دشوار ، واسه هرگز نرسیدن » من که آسمون نبودم ، اما عشقه تو یه ماهه سرزنش نکن دلم رو ، به خدا اون بی گناهه تو که چشمای قشنگت ، خونهء صدتا ستارست ... تو که لبخند طلائیت ، واسه من عمره دوبارست ... بیا و مثله گذشته ، جزء به من ... به همه شک کن من بدون تو میمیرم ، بیا و بهم کمک کن ... بیا و بهم کمک کن « مریم حیدرزاده » من از کجا شروع کنم ، دوست دارم ... یه عالمه منو گذاشتی و بازم ، یه بار دیگه رفتی سفر نمی دونم ! شاید سفر ، برای دردات مرحمه تا وقتی اینجا بمونی ، یه حالت عجیبیه من چه چوری واست بگم ، بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی ... واسه تو فرقی نداره اما به جون اون چشات ، مرگه گلای مریمه آخرشم دق می کنم ، تا منو دوست داشته باشی مردن که از عاشقیه ، یک دفعه نیست که ... کم کمه می پرسم از چشمای تو ، ممکنه اینجا بمونی ؟ می خندی و جواب میدی ، رفتن من مسلمه برو ... برو ! به خاطر خودت ، اما به من یه قول بده هر جای دنیا که بری ، دیگه نشو ماله همه رسمه که لحظه سفر ، یادگاری به هم میدن قشنگترین هدیه تو ، تُو قلبه من یه مشت ... غمه شاید اینو بهم دادی ، که همیشه با من باشه حق با توء ، تو راست میگی ، غمت همیشه پیشمه دیدی گلا شب که میشه ، اشکاشونو رو می کنن یادت باشه ... چشم منم ، همیشه غرقه شبنمه تو میری و ، اسمه منو ، از رو دلت خط می زنی اسمه قشنگ تو ولی ، همیشه هرجا یادمه چشمای روشنت یه کم ، کاشکی هوای منو داشت تنها توقعم فقط ... یه بار ... جوابِ ناممه![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



