تبليغاتX
زندگی
زندگی

 

با سلام خدمت دوستان عزیز

این عید سعید باستانی خدمت شما دوستان عزیز ببریک عرض می کنم

سالی پر از موفقیت و شادکامی برایتان آرزومندم

 

 

 

نوشته شده در 87/12/29ساعت 19:14 توسط صدف| |

سلام ای تنها بهونه ، واسهء نفس کشیدن

هنوزم پَر میکشه دل ، واسهء به تو رسیدن

واسهء جواب نامت ، می دونم که خیلی دیره

بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم ، که چه رنگه روزگارت

خیلی دوست دارم تو مهتاب ، بشینم یه شب کنارت

سَرتو با مهربونی ، بذاری به روی شونم

تو فقط واسم دعا کن ، آخه ... دنبال بهونم

حالمو اگه بپرسی ، خوبه ... تعریفی نداره

چون بلا تکلیفه عاشق ، آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برَنجی ، تشنه ام ... تشنهء بارون

چقدر از دریا ما دوریم ، بی گناهیم هر دوتامون

بد جوری به هم می ریزه ، منو گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من ، نمی مونه چیزی باقی

می دونی که دست من نیست ، بازیای سرنوشته

رو قشنگا خط کشیده ، زشتا رو واسم نوشته

باز که ابری شد نگاهت ، بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگهدار ، نذار این جوری بریزه

من هنوز چیزی نگفتم ، که تو طاقتت تموم شد

باقی شو بگم می بینی ، گریه هات کلی حروم شد

حاله من خیلی عجیبه ، دوست دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تو ، تُو چشام عشقو ببینی

یادته منو تو داشتیم ، ساده زندگی می کردیم

از همین چشمهء شفاف ، رفعه تشنگی می کردیم

یه دفعه یه مهمون اُومد ، عقلمو یه جوری دزدید

دل تو به روش نیاورد ، از همون دقیقه فهمید

اولش فکر نمی کردم ... که دلم رو بُرده باشه

یا دلم گوله چشای ... روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم ، دل من دیونه تر شد

به تو گفتم و دلت از ، قصه من با خبر شد

اولش گفتم یه حِسه ، یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم که عشقه ، آخه اندازش زیاده

تو بازم طاقت آوردی ، مثله پونه ها تُو پاییز

سرنوشت تو سفیده ، ماجرای من غم انگیز

بد جوری دیوونتم من ، فکر نکن این اعترافه

همیشه نبودن تو ، کرده این دلو کلافه

« می دونم فرقی نداره ... واست عاشق بودن من »

« می دونم واست یکی شد ... بودن و نبودن من »

می دونم دوسم نداری ، مثله روزای گذشته

من خودم خوندم تُو چشمات ، یک کسی اینو نوشته

اما روحه من یه دریاست ، پُره از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش ، خنجرای حرف مردم

« آخ که چه لذتی داره ، ناز چشماتو کشیدن »

« رفتن یه راه دشوار ، واسه هرگز نرسیدن »

  من که آسمون نبودم ، اما عشقه تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو ، به خدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت ، خونهء صدتا ستارست ...

تو که لبخند طلائیت ، واسه من عمره دوبارست ...

بیا و مثله گذشته ، جزء به من ... به همه شک کن

من بدون تو میمیرم ، بیا و بهم کمک کن ...

بیا و بهم کمک کن

« مریم حیدرزاده »

نوشته شده در 87/12/26ساعت 12:13 توسط صدف| |

نگات قشنگه ولیکن ... یه کم عجیب و مُبهمه

من از کجا شروع کنم ، دوست دارم ... یه عالمه

منو گذاشتی و بازم ، یه بار دیگه رفتی سفر

نمی دونم ! شاید سفر ، برای دردات مرحمه

تا وقتی اینجا بمونی ، یه حالت عجیبیه

من چه چوری واست بگم ، بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی ... واسه تو فرقی نداره

اما به جون اون چشات ، مرگه گلای مریمه

آخرشم دق می کنم ، تا منو دوست داشته باشی

مردن که از عاشقیه ، یک دفعه نیست که ... کم کمه

 می پرسم از چشمای تو ، ممکنه اینجا بمونی ؟

می خندی و جواب میدی ، رفتن من مسلمه

برو ... برو ! به خاطر خودت ، اما به من یه قول بده

هر جای دنیا که بری ، دیگه نشو ماله همه

رسمه که لحظه سفر ، یادگاری به هم میدن

قشنگترین هدیه تو ، تُو قلبه من یه مشت ... غمه

شاید اینو بهم دادی ، که همیشه با من باشه

حق با توء ، تو راست میگی ، غمت همیشه پیشمه

دیدی گلا شب که میشه ، اشکاشونو رو می کنن

یادت باشه ... چشم منم ، همیشه غرقه شبنمه

تو میری و ، اسمه منو ، از رو دلت خط می زنی

اسمه قشنگ تو ولی ، همیشه هرجا یادمه

چشمای روشنت یه کم ، کاشکی هوای منو داشت

تنها توقعم فقط ... یه بار ... جوابِ ناممه

نوشته شده در 87/12/16ساعت 22:17 توسط صدف| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ