تبليغاتX
زندگی


زندگی

اگه دستام خالي باشه
وقتي باشم عاشق تو
غير دل چيزي ندارم
كه بدونم لايق تو
 
دلمو از مال دنيا
به تو هديه داده بودم
با تموم بي پناهي
به تو تكيه داده بودم
 
هر بلايي سرم اومد
همه زجري كه كشيدم
همه رو به جون خريدم
ولي از تو نبريدم
 
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو ديدم
تو سبك شدن،تو رويا
همه جا به تو رسيدم
 
اگه احساسمو كشتي
اگه از ياد منو بردي
اگه رفتي بي تفاوت
به غريبه دل سپردي
 
بدون اينو كه دل من
شده جادوي طلسمت
يكي هست اين ور دنيا
كه تو يادش مونده اسمت
نوشته شده در 87/01/18| ساعت 1:51| توسط صدف| |

 
من چيستم؟
افسانه اي خموش در آغوش صد فريب
گرد فريب خورده اي از عشوه نسيم
خشمي كه خفته در پس هر زه خنده اي
رازي نهفته در دل شبهاي جنگلي
من چيستم؟
فريادهاي خشم به زنجير بسته اي
بهت نگاه خاطره آميز يك جنون
زهري چكيده از بن دندان صد اميد
دشنام زشت قحبه بدكار روزگار
من چيستم؟
بر جا زكاروان سبكبارآرزو
خاكستري به راه
گم كرده مرغ دربه دري راه آشيان
اندر شب سياه
من چيستم؟
تك لكه اي زننگ به دامان زندگي
وز ننگ زندگاني،آلوده دامني
يك زجه شكسته به حلقوم بي كسي
راز نگفته اي وسرود نخوانده اي
من چيستم؟
لبخند پر ملالت پائيزي غروب
در جستجوي شب
يك شبنم فتاده به چنگ شب حيات
گمنام وبي نشان
درآرزوي سر زدن آفتاب مرگ...
 
 
                                          دكتر علي شريعتي

 

نوشته شده در 87/01/15| ساعت 14:3| توسط صدف| |

اگر بودی دلم غمگین نمی شد.

سرانجام دل من این نمی شد.

بهارم رنگ وبوئی تازه ای داشت.

بدون پونه ونسرین نمی شد.

تمام لحظه های انتظارم.

اسیر چینه وپرچین نمی شد.

به زیر آسمان آبی عشق.

شبم بی ماه و بی پروین نمی شد.

دریغا گر نبودم مست عشقت.

سرانجام دل من این نمی شد.

نوشته شده در 87/01/10| ساعت 14:54| توسط صدف| |

کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسراپای تو لب می سودم
 
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه تو
 
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان ترا می دیدم
 www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com 
کاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی دردآلود
سستی و مستی خوابی بودم
 
کاش چون آینه روشن میشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
 
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ... ولوله برپا میکرد
 www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com 
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم ترا میدیدم
خیره بر جلوه زیبائی خویش
 
کاش در بستر تنهائی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
زین گنه کاری شیرین می سوخت
ریشه زهد تو و حسرت من
 
کاش از شاخه سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا می دیدی
  www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com 
(فروغ فرخزاد)
 
نوشته شده در 87/01/07| ساعت 23:48| توسط صدف| |

 
دوباره واژه به واژه ترانه می بافم
برای بودن با تو بهانه می بافم
و تارهای نگاه تو را که بی همتاست
به پود خاطره ای عاشقانه می بافم 
  
درون خانه ای از التماس دستانم
تمام شعر تو را عارفانه می بافم
به این امید که فردا دوباره می آیی
 دعای وصل تو را من شبانه می بافم 
  
دوباره قصه مرداب را نگو بانو...
تو فرصتی بده خود را روانه می بافم 
 شبیه رود بزرگی که در پی دریاست
 نگاه بحر تو را بی کرانه می بافم
  
درخت زندگیم ریشه کن شده اما
امید زندگی من: جوانه می بافم
اگر اراده کنی می رسم به آغوشت
و توی قلب تو من آشیانه می بافم

 

نوشته شده در 87/01/06| ساعت 13:54| توسط صدف| |

 

سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید

نوشته شده در 87/01/01| ساعت 21:19| توسط صدف| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست