تبليغاتX
زندگی
زندگی

رسیدن به اوج کار راحتی نیست ،اما در اوج ماندن کار بسیار سختی است .
زمانی عاشق می شوی که در قلبت جایی برای عشق وجود داشته باشد.
آینده از آن توست ، اگر از امروزت حداکثر استفاده را ببری .
تنها زمانی پیر شده ای که احساس پیری کنی.
توانمندی و قابلیتهای تو به اندازه ای است که آنها را ببینی.
یاس و ناامیدی تنها به دنبال آدمهای ضعیف می گردند.
تنها زمانی به عقب برگرد که بخواهی درسی از گذشته ات بگیری.
کسانیکه سریعتر میروند همیشه زودتر به مقصد نمی رسند.
قدرت واقعی در منطق قوی تو نهفته است.
تاریکی و سکوت شب زیباست به شرط آنکه در آن تاریکی ، روشن فکر کنی.
می توانید بهترین باشید ، کافی ست که بخواهید و اراده کنید، باور کنید.
به همین سادگی . لطفا کمی مکث کنید!!
 
این متن از مجله موفقیت گرفتم
 
نوشته شده در 85/10/25ساعت 12:3 توسط صدف| |

وقتي به آرزوهاي خود ، يا به چيزهايي مي رسيم كه آن ها را در خيال مجسم مي كرديم ، حتي از ياد مي بريم توجه كنيم كه موفق شده ايم ! پس از خودتان قدرداني كنيد و آفرين گويان به شانه خود بزنيد و ضمناً فراموش نكنيد كه كائناتي را كه نياز شما را بر آورده است سپاس بگذاريد

نوشته شده در 85/10/21ساعت 19:13 توسط صدف| |

 

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

اما ...

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

 

بچه شما چطور زندگی می کند و چه می آموزد؟

نوشته شده در 85/10/15ساعت 0:58 توسط صدف| |

زندگي به من آموخت که براي پيدا کردن مسيرم نبايد به اميد دستگيري ديگران باشم، بايد خودم آنقدر زمين بخورم و بلند شوم تا راه را بيابم!
آموختم که عشق واقعي در طول زمان و مکان از دل بيرون نمي‌رود. اگر کسي مي‌تواند عشقش را کنار بگذارد بايد بداند که آن هوسي بيش نبوده است. عشق واقعي شعله اي است که هرگز خاموش نمي‌شود.
آموختم که نباید لگام زندگیم را به دست دیگران بدهم... من باید خودم تعیین کنم که به کدام سمت باید حرکت کنم، حتی اگر اشتباه بروم، راهی که با انتخاب خود می روم تجربه های قشنگی دارد.
آموختم که: چیزی را که قبلاً بهم ثابت شده، دوباره آزمایش نکنم. اگر هزار بار از یک راه رفتم و زمین خوردم، منتظر نباشم که آن راه درست شود، باید مسیر زندگیم را تغییر دهم.
آموختم که براي اينکه در آشفته بازار زندگي و در رابطه‌هايم با مردم، شکست نخورم؛ هميشه به فکر نفع خودم باشم؛ حتي اگر مجبور باشم به خاطر آن حق را پايمال کنم!!!!!
 
نوشته شده در 85/10/15ساعت 0:53 توسط صدف| |

هنوز دست های رابطه گرمند.
هنوز هم می شودگاهی
به دور از اندیشه های چهار ضلعی اطراف
به بوی نرگسی خشنود بود.
دیروز باران می بارید.
وباران مرا به صداقت بوی خاک می خواند.
من وباران وبوی خاک
من وباران وبوی خاک
توی باغچه یکنواخت خانه ما
گل کوچک زردی روییده است.
به تما شا می نشینم.
یک بهار کوچک بی فصل
کنار باغچه
گربه کوچکی ست
ما همدیگر را می شناسیم.
خود را به نوازشی مهمان می کنیم.
و شادیمان را تقسیم می کنیم.
ومن خشنودم
زیرا که
هنوز دستهای رابطه گرمند.
 
فریبا سجادی
نوشته شده در 85/10/15ساعت 0:50 توسط صدف| |

رمز موفقيت 54
 

هفت گام از آرزو تا واقعيت :
اول : مشخص كنيد كه چه مي خواهيد
دوم : منظور خود را از رسيدن به آن هدف خاص با جزئيات كامل و به طور روشن بيان كنيد .
سوم : موانعي را كه در راه خود و هدفتان وجود دارند بنويسيد .
چهارم : براي رسيدن به هدف روند رشد ? آنچه لازم است بدانيد ? را شناسايي كنيد .
پنجم : اشخاصي را كه لازم است با آن ها كار كنيد شناسايي كنيد .
ششم : از كارهايي كه بايد انجام شود طرحي با جزئيات كامل تهيه كنيد .
هفتم : تاريخي براي رسيدن به هدفتان تعيين كنيد .

 
در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق دريايي است قعرش ناپديد
 
? مولوي ?
نوشته شده در 85/10/14ساعت 0:46 توسط صدف| |

درد فردوسی درد شکستن درفش کاویانی و تخت و تاج کیانی و بر باد رفتن تخمه های ساسانی است و من درد دیگری دارم ،
درد روحی که در کالبدی زندانی است ،
 درد انسانی که عالم برایش کم است ، و با این همه از لحظه ای آنچنان که بخواهد ، از گفتگویی با آنکه می خواهد ، از گفتن آنچه می خواهد ، محرومش کردند ،
 آزادی می خواست و ندادند ، عدالت می خواست و ندادند ،
 می خواست مردم را بفهماند ،  نگذاشتند
 می خواست لکه های فقر و پستی و ذلت و جهل را از چهره ملتش بزداید ، نشد ،
می خواست کاروان بی پناه و بی سرپرستی را راه برد خانه نشینش کردند
می خواست عمر را همه در ارادت استادش بگذراند مرگ جدائی افکند
می خواست کسی را دوست بدارد ، امانش را از دستش گرفتند
می خواست در دنیای بلند اندیشه ها یش پرواز کند و با نبوغهای بزرگ هم آواز شود ، آنها با چند اسب بارکش به گاریش بستند ،
می خواست از اندیشه هایش بگوید نمی فهمند،
از عقیده هایش بگوید نمی گذارند ،
می خواست آفریدگار آزادی شود اسیر زنجیرش کردند
                            هر چه می خواست نشد
                                                       و هر چه نمی خواست شد
                   گفتگوهای تنهایی " دکتر علی شریعتی "
 
نوشته شده در 85/10/12ساعت 1:51 توسط صدف| |

 
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي ، بوته اي در دامنه اي باش.
                                          ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه روييده.
اگر نمي تواني درخت باشي ، بوته باش،
 اگر نمي تواني بوته باشي ، علف كوچكي باش و
                                         چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي ، فقط يك ماهي كوچك باش
                                          ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه
در اين دنيا براي همه كاري هست
كارهاي بزرگ
              كارهاي كمي كوچك
                               و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.
اگر نمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي ، ستاره باش
                                                 با بردن و باختن ، اندازه ات
نمي گيرند
                                                 هر آنچه كه هستي، بهترين باش
                                                                                                         (داگلاس مالوچ
نوشته شده در 85/10/12ساعت 1:19 توسط صدف| |

رمز موفقيت 52
 
پروردگارا به ما كمك كن تا مانند تو باشيم ، زندگي را دوست داشته باشيم ، زندگي باشيم ، عشق باشيم . به ما كمك كن تا مانند تو دوست بداريم ، بي قيد و شرط ، بي چشمداشت ، بي اجبار و بي قضاوت . به ما ياري ده تا خويشتن را دوست بداريم و بدون قضاوت بپذيريم ، زيرا كه خود را داوري مي كنيم ، خويشتن را گناهكار و مستحق مجازات مي يابيم .
نوشته شده در 85/10/12ساعت 1:0 توسط صدف| |

بگذار كه دور از رخت اي يار بم‍‍‍‍‍‍‍يرم           
                                               يـك ره بگـذر بـر من و بگـذار بمي‍رم
 گفتي به تو گر بگذرم از شوق بميري
                                                قربـان سـرت ‏‏ًٌَُ‏‎، بگـذر و بگـذار بمـيرم
 مي ميرم و از مردن من آگهيش نيست
                                                يا رب ، كه دعا كرد ، چنين زار بميرم
 هر مشكلي آسان شود از مستي و ترسم
                                                سـاغـر شـودم خـالـي و هشـيـار بمـيـرم
 خارم مشكن در جگر از بوي گل اي باد
                                                بـگـذار كـه از حـسـرت گـلـزار بمـيرم
 بر سر ز هما سايه ام افتاد ”صباحي“
                                                باشـد كه در آن سـايـه ي ديـوار بميرم
                                                 «صباحي بيدگلي»
نوشته شده در 85/10/10ساعت 19:34 توسط صدف| |

پرواز فرصتی است برای گذر از سرزمینهای ناشناخته

.فرصتی برای تجربۀ آسمان و لمس آن
.پرواز، بزرگی می دهد و انتظار فروتنی دارد
.عظمت است و اما به تواضع نیازمند
.پرواز، شوق سفر می خواهد و شور او
پرواز، هنوز بالا نیست بلکه میان بالا و پایین است
و معلوم خواهد کرد که آیا تسلیم جاذبۀ زمین خواهی شد یا جاذبۀ آسمان؟
در زمین بودن و جذب آن شدن، مرگی است آرام
، اما از آسمان فرو افتادن و جذبۀ زمین را پذیرا گشتن خرد و تکه تکه شدن است
.و این مرگی است دردناک و وحشت انگیز
.پرواز، پیمودن آسمان است و به آن سوی باران رفتن
.وراء را بوسیدن و به فرا رفتن
.شکافتن هوای زندگی و کاویدن فضای به چشم نیامدنی
.پرواز، خود را به باد وزان سپردن است و وزیدن
.عبور است و از دور به نظر رسیدن
.پرواز،از بالا دیدن است و از پایین دیده شدن
.گذشتن و گرفتار نشدن است
.دوست داشتن است و دل نبستن
.پرواز، سبکبال بودن است و نداشتن
.پرواز، ارتباطی عمیق است با آنچه در عمق آسمان است
...پرواز، کلید رهایی است
،و پرواز، سکوت است و گاه فریاد کشیدن
.سکوت است و گاه فریاد کشیدن
 
قسمتی از کتاب رؤیای راستین
  
نوشته شده در 85/10/09ساعت 11:34 توسط صدف| |

می خوانمت بارها و بارها همچون لوح تقدیر بر صفحهء  زندگیم.
حرکتی بود در فضای آسمان تقدیر و آنگاه شدی تک ستارهء پرنور این لوح.
می گو یمت که با آمدنت سکوت عشقم شکست و اکنون میدانم که عاشقم؛
و هر آنچه را که نشئت گرفته از وجودم بود، با نگاهی پرشور و عشقی بی پایان به تو تقدیم میکنم.
دوست دارم مرا در انتظار نگاهت باقی نگذاری و تلالو وجودت همیشه آفتاب خانهء من باشد.
 
برگرفته از کتاب "انتظار نگاه، نویسنده: مریم تقیان
نوشته شده در 85/10/09ساعت 11:29 توسط صدف| |

اولین کسی باش که می خندد.وقتی دلیلی برای خندیدن نمی بینی .همان زمانی است که بیشترین نیاز به خندیدن است
.
اولین کسی باش که می بخشد .افکار منفی گذشته را برای همیشه کنار بگذار.
 
اولین کسی باش که کاری انجام میدهد .هرچه زودتر اقدام کنی کارهای بیشتری می توانی انجام دهی.
 
اولین کسی باش که تشکر میکند .برخورد حق شناسانه زندگیت را مملو از خوشبختی می کند .
 
اولین کسی باش که با موقعیتهای جدید و متفاوت وفق می یابد.وقتی تغیرات را می پذیری کارهایت را با علاقه بیشتری انجام می دهی .
 
دیگر برای داشتن زندگی بهتر منتظر ننشین .بلکه اولین نفر باش که به جلو حرکت می کند و تنها کسی باش که سبب

 این حرکت می شود.

 
نوشته شده در 85/10/07ساعت 23:44 توسط صدف| |

آيا فكر مي كنيد كه جهان هستي در برابر مشكلاتي كه با آن روبرو مي شود ، در مي ماند و اظهار عجز مي كند ؟ خير اين نظام بر همه ي مشكلات فائق مي آيد و همواره پيروز و كامل است .
? وين داير ?
 
اي غنچه ي خندان چرا خون در دل ما مي كني ؟
خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي كني
 
? شهريار
نوشته شده در 85/10/06ساعت 0:8 توسط صدف| |

چه غريب ماندي اي دل نه غمي نه غمگساري نــه بــه انـتـظـــار يــاري ، نــه ز يـــار انـتــظــاري غــم اگــر بــه کــوه گـويــم بــگـريــزد و بــريــزد کــه دگــر بــديـن گــرانـي نـتـوان کشيــد بــاري سحرم کشيده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست تــو بـکــش که تا نيفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاري نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم منـم آن درخـت پيـري که نـداشـت بـرگ و بـاري

نوشته شده در 85/10/06ساعت 0:2 توسط صدف| |

هرگاه شما در جهت موافق با نظام هستي گام بر مي داريد و روزهاي زندگي را با رسالتي كه براي خود برگزيده ايد ، در آميزيد ؛ نظام آفرينش چنان با شما همراه و هم پا خواهد شد و شما را به گونه اي در مسير راستين زندگي شتاب خواهد داد كه هيچ چيز نمي تواند ذره اي از اين جوش و خروشتان بكاهد .
 
 
تو چون زري اي روان تابناك
چند باشي بسته ي زندان خاك
نوشته شده در 85/10/05ساعت 0:23 توسط صدف| |

و اكنون با تو بگويم كه كار با عشق چيست؟

كار با عشق آن است كه پارچه اي را ببافي بدين اميد كه معشوق تو آن را بر تن خواهد كرد. كار با عشق آن است كه خانه اي را با خشت محبت بنا كني بدين اميد كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد. كار با عشق آن است كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل آنرا با لذت درو كني چنانكه گويي معشوق تو آنرا تناول خواهد كرد و بالاخره كار با عشق آن است كه هرچيز را با نفس خويش جان دهي و بداني كه پاكان و قديسان عالم به تو مي نگرند
نوشته شده در 85/10/05ساعت 0:12 توسط صدف| |

بارالهي ، تو روح بزرگي ، روحي كه صدايت را در بادها مي شنوم تو را از آهنگ قلب خود احساس مي كنم ، زيبايي تو ، به هستي زيبايي مي بخشد . چشم من ، وجود من ، آن را احساس مي كند . بارالهي از درون قلب خود تو را مي خوانم مرا بشنو !
 
هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل گردم از آن
نوشته شده در 85/10/03ساعت 10:10 توسط صدف| |

تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه سیاه رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که بر جاده دره ها چون مرده مان خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم

نوشته شده در 85/10/03ساعت 10:7 توسط صدف| |

شبي ازپشت يک تنهايي نمناک وباراني تورا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا کردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم .پس از يک جستجوي نقرها در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که درتنهاييم روييد با حسرت جدا کردم !!!
نوشته شده در 85/10/03ساعت 9:18 توسط صدف| |

مــن كه ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خامو شي مـن سهل و آســـان مي رسد من كه ميدانم كه تـا سر گرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست من كه ميدانم اجل نا خوانده و بيداد گر سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست پس چرا عاشق نباشم فقط يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند از دوري خون گريه مي كنم

نوشته شده در 85/10/02ساعت 19:32 توسط صدف| |

1.زیستن در اکنون حالا(برای لذت بردن از لحظه ها 1-پذیرش داشته باشید 2-نگاه خود را تغییر دهید3-قضاوت خود را به تاخیر بیاندازید)

2.فرمان برای شاد زیستن

3.عشق(لیست تمامی افرادی که دوستشان دارید تهیه کنید و برایشان عشقولانه بفرستید)

4.بری شاد زیستن مداوم بخشودن را تمرین کنید

5.حسن جویی کنید

6.تغییرات فیزیکی باورزش و دوش گرفتن

7.مراقبه

8.لذت بردن از کارهایی که دوست داریم

9.گریسن در حضور محرم درد آشنا

10.تولد کودک درون وبرقراری ارتباط با آن

نوشته شده در 85/10/02ساعت 19:23 توسط صدف| |

آسانترین راه آشنایی یک سلام است ولی گرم وصمیمی

آسانترین راه قدردانی یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه

آسانترین راه عذرخواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است

آسانترین راه ابراز عشق به زبان آوردن آن است

آسانترین راه رسیدن به هدف خط مستقیم است

آسانترین راه پول در آوردن آن است که هموا ره در کارت رعایت انصاف را بکنی

آسانترین راه  احترام اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است

آسانترین راه جلب محبت آن است که تو نیز متقابلا" عشق بورزی و محبت کنی

آسانترین راه مبارزه با مشکلات روبرو شدن با آنهاست نه فرار

آسانترین راه رسیدن به آرامش آن است که بی غل و غش زندگی کنی

آسانترین دوستی همیشه بهترین دوستی نیست این را به خاطر بسپار

آسانترین  برد آن است که خود را از پیش بازنده ندانی

ساده ترین راه خوب زیستن ساده زیستن است

آسانترین راه دوری از گناه آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری

ساده ترین و در عین حال با ارزشترین عشق بی ریاترین آن است

آسانترین راه بودن انست که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد

آسانترین راه راحت بودن آن است که خودت را همان طور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی

و بالاخره ساده ترین راه خوشبخت زیستن آن است که همانطورکه برای خودت ارزش قائلی برای دیگران نیز ارزش قائل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل

حالا کمی مکث کنید و ببینید به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید

 

نوشته شده در 85/10/02ساعت 19:21 توسط صدف| |

عده ای هنرپیشه درمیدان شهر نمایشی ترتیب داده بودندو در آن دعوا ونبرد بین عده ای انسان شرور و انسان خوب را به نمایش گذاشته بودند. در پایان نمایش آدم خوبها بر افراد بدوخبیث پیروزشدندونمایش به اتمام رسید.یکی از شاگردان که تحت تاثیر نمایش قرار گرفته بود گفت:استاد!دیدیدچقدرزیباآدمهای خوب برانسانهای بد پیروزشدند.اینجور نمایشها انسان را واقع بین می سازد.

شیوانا تبسمیکرد وگفت:اما حقیقت تلخ این است که درزندگی واقعی خوبها همیشه پیروز نخواهند شد.وهمیشه کسی که تدبیر و ذکاوت و هشیاری بیشتری دارد پیروز میدان است.اگر این واقعیت تلخ را باور نداشته باشی هرگز نمی توانی انسانی واقع بین باشی

نوشته شده در 85/10/02ساعت 10:50 توسط صدف| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ