زندگی
وقتي به آرزوهاي خود ، يا به چيزهايي مي رسيم كه آن ها را در خيال مجسم مي كرديم ، حتي از ياد مي بريم توجه كنيم كه موفق شده ايم ! پس از خودتان قدرداني كنيد و آفرين گويان به شانه خود بزنيد و ضمناً فراموش نكنيد كه كائناتي را كه نياز شما را بر آورده است سپاس بگذاريد وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.
اما ...
اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.
بچه شما چطور زندگی می کند و چه می آموزد؟ هفت گام از آرزو تا واقعيت : پرواز فرصتی است برای گذر از سرزمینهای ناشناخته این حرکت می شود. چه غريب ماندي اي دل نه غمي نه غمگساري نــه بــه انـتـظـــار يــاري ، نــه ز يـــار انـتــظــاري غــم اگــر بــه کــوه گـويــم بــگـريــزد و بــريــزد کــه دگــر بــديـن گــرانـي نـتـوان کشيــد بــاري سحرم کشيده خنجر که چرا شبت نکشتهست تــو بـکــش که تا نيفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاري نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم منـم آن درخـت پيـري که نـداشـت بـرگ و بـاري تو را من چشم در راهم شباهنگام مــن كه ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خامو شي مـن سهل و آســـان مي رسد من كه ميدانم كه تـا سر گرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست من كه ميدانم اجل نا خوانده و بيداد گر سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست پس چرا عاشق نباشم فقط يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند از دوري خون گريه مي كنم 1.زیستن در اکنون حالا(برای لذت بردن از لحظه ها 1-پذیرش داشته باشید 2-نگاه خود را تغییر دهید3-قضاوت خود را به تاخیر بیاندازید) 2.فرمان برای شاد زیستن 3.عشق(لیست تمامی افرادی که دوستشان دارید تهیه کنید و برایشان عشقولانه بفرستید) 4.بری شاد زیستن مداوم بخشودن را تمرین کنید 5.حسن جویی کنید 6.تغییرات فیزیکی باورزش و دوش گرفتن 7.مراقبه 8.لذت بردن از کارهایی که دوست داریم 9.گریسن در حضور محرم درد آشنا 10.تولد کودک درون وبرقراری ارتباط با آن آسانترین راه آشنایی یک سلام است ولی گرم وصمیمی آسانترین راه قدردانی یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه آسانترین راه عذرخواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است آسانترین راه ابراز عشق به زبان آوردن آن است آسانترین راه رسیدن به هدف خط مستقیم است آسانترین راه پول در آوردن آن است که هموا ره در کارت رعایت انصاف را بکنی آسانترین راه احترام اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است آسانترین راه جلب محبت آن است که تو نیز متقابلا" عشق بورزی و محبت کنی آسانترین راه مبارزه با مشکلات روبرو شدن با آنهاست نه فرار آسانترین راه رسیدن به آرامش آن است که بی غل و غش زندگی کنی آسانترین دوستی همیشه بهترین دوستی نیست این را به خاطر بسپار آسانترین برد آن است که خود را از پیش بازنده ندانی ساده ترین راه خوب زیستن ساده زیستن است آسانترین راه دوری از گناه آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری ساده ترین و در عین حال با ارزشترین عشق بی ریاترین آن است آسانترین راه بودن انست که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد آسانترین راه راحت بودن آن است که خودت را همان طور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی و بالاخره ساده ترین راه خوشبخت زیستن آن است که همانطورکه برای خودت ارزش قائلی برای دیگران نیز ارزش قائل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل حالا کمی مکث کنید و ببینید به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید عده ای هنرپیشه درمیدان شهر نمایشی ترتیب داده بودندو در آن دعوا ونبرد بین عده ای انسان شرور و انسان خوب را به نمایش گذاشته بودند. در پایان نمایش آدم خوبها بر افراد بدوخبیث پیروزشدندونمایش به اتمام رسید.یکی از شاگردان که تحت تاثیر نمایش قرار گرفته بود گفت:استاد!دیدیدچقدرزیباآدمهای خوب برانسانهای بد پیروزشدند.اینجور نمایشها انسان را واقع بین می سازد. شیوانا تبسمیکرد وگفت:اما حقیقت تلخ این است که درزندگی واقعی خوبها همیشه پیروز نخواهند شد.وهمیشه کسی که تدبیر و ذکاوت و هشیاری بیشتری دارد پیروز میدان است.اگر این واقعیت تلخ را باور نداشته باشی هرگز نمی توانی انسانی واقع بین باشی
![]()
اول : مشخص كنيد كه چه مي خواهيد
دوم : منظور خود را از رسيدن به آن هدف خاص با جزئيات كامل و به طور روشن بيان كنيد .
سوم : موانعي را كه در راه خود و هدفتان وجود دارند بنويسيد .
چهارم : براي رسيدن به هدف روند رشد ? آنچه لازم است بدانيد ? را شناسايي كنيد .
پنجم : اشخاصي را كه لازم است با آن ها كار كنيد شناسايي كنيد .
ششم : از كارهايي كه بايد انجام شود طرحي با جزئيات كامل تهيه كنيد .
هفتم : تاريخي براي رسيدن به هدفتان تعيين كنيد .
درد روحی که در کالبدی زندانی است ،
درد انسانی که عالم برایش کم است ، و با این همه از لحظه ای آنچنان که بخواهد ، از گفتگویی با آنکه می خواهد ، از گفتن آنچه می خواهد ، محرومش کردند ،
آزادی می خواست و ندادند ، عدالت می خواست و ندادند ،
می خواست مردم را بفهماند ، نگذاشتند
می خواست لکه های فقر و پستی و ذلت و جهل را از چهره ملتش بزداید ، نشد ،
می خواست کاروان بی پناه و بی سرپرستی را راه برد خانه نشینش کردند
می خواست عمر را همه در ارادت استادش بگذراند مرگ جدائی افکند
می خواست کسی را دوست بدارد ، امانش را از دستش گرفتند
می خواست در دنیای بلند اندیشه ها یش پرواز کند و با نبوغهای بزرگ هم آواز شود ، آنها با چند اسب بارکش به گاریش بستند ،
می خواست از اندیشه هایش بگوید نمی فهمند،
از عقیده هایش بگوید نمی گذارند ،
می خواست آفریدگار آزادی شود اسیر زنجیرش کردند
هر چه می خواست نشد
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه روييده.
اگر نمي تواني درخت باشي ، بوته باش،
اگر نمي تواني بوته باشي ، علف كوچكي باش و
چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي ، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه
در اين دنيا براي همه كاري هست
كارهاي بزرگ
كارهاي كمي كوچك
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.
اگر نمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي ، ستاره باش
با بردن و باختن ، اندازه ات نمي گيرند
يـك ره بگـذر بـر من و بگـذار بميرم
گفتي به تو گر بگذرم از شوق بميري
قربـان سـرت ًٌَُ، بگـذر و بگـذار بمـيرم
مي ميرم و از مردن من آگهيش نيست
يا رب ، كه دعا كرد ، چنين زار بميرم
هر مشكلي آسان شود از مستي و ترسم
سـاغـر شـودم خـالـي و هشـيـار بمـيـرم
خارم مشكن در جگر از بوي گل اي باد
بـگـذار كـه از حـسـرت گـلـزار بمـيرم
بر سر ز هما سايه ام افتاد ”صباحي“
باشـد كه در آن سـايـه ي ديـوار بميرم
.
اولین کسی باش که می بخشد .افکار منفی گذشته را برای همیشه کنار بگذار.
اولین کسی باش که کاری انجام میدهد .هرچه زودتر اقدام کنی کارهای بیشتری می توانی انجام دهی.
اولین کسی باش که تشکر میکند .برخورد حق شناسانه زندگیت را مملو از خوشبختی می کند .
اولین کسی باش که با موقعیتهای جدید و متفاوت وفق می یابد.وقتی تغیرات را می پذیری کارهایت را با علاقه بیشتری انجام می دهی .
دیگر برای داشتن زندگی بهتر منتظر ننشین .بلکه اولین نفر باش که به جلو حرکت می کند و تنها کسی باش که سبب
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه سیاه رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که بر جاده دره ها چون مرده مان خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

